تبليغاتX
وایسا دنیا !
من می خوام پیاده شم...
 

  یک لحظه با تو بودن یعنی...

   ناز تو...

   نیاز من...

   نگاه تو...

   دل رسوای من...

   هست شدن تو... 

   نیست شدن من...

   هر چه هست تو...

   هر چه نیست من...

   یک لحظه با تو بودن را باید حسرت کشید...

   باید بارید...

   عاشقانه بارید...

   باید لحظه لحظه را بهانه کرد...

   یه لحظه با تو بودن را باید نفس کشید...

           حس کرد

                              و

                                    مرد !

 

پ.ن:

همیشه باش

یوسف کنعان من...

 

 

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها | 
 

 

  تا حالا کسی اینقدر عاشقت بوده که منم؟

  اگه بودن مثه من دیوونه شدن؟

  مثه من مجنون شدن؟

  قده من آزارشون دادی؟

  قده من طاقت داشتن؟

  مثه من وقتی نبودی با آسمون حرف میزدن و های های گریه کنن؟

  مثه من شد از برق چشات کور بشن و دیگه هیچی جز  چشات نبینن؟

  مثه من زبونشون بند میومد تا صداتو میشنیدن؟

  اگه بودن پس الان کجان؟

  کاش بهشون بگی با این همه ...

  مجنونت فقط منم.

 

 

  تو فقط مال منی...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها | 


I'm so tired of being here

 
Suppressed by all my childish fears


And if you have to leave


I wish that you would just leave


'Cause your presence still lingers here


And it won't leave me alone

These wounds won't seem to heal


This pain is just too real


There's just too much that time cannot erase

When you cried I'd wipe away all of your tears

 
When you'd scream I'd fight away all of your fears


And I held your hand through all of these years


But you still have All of me

You used to captivate me


By your resonating life


Now I'm bound by the life you've left behind

Your face it haunts


My once pleasant dreams


Your voice it chased away


All the sanity in me

I've tried so hard to tell myself that you're gone


But though you're still with me


I've been alone all along

 

من توی این کلمات دفن شدم...

گاهی به من گوش کن...

همنشین همیشه غائب!

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها | 
 

سوختم نا مهربانان سوختم  ...

           

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها | 
 

  گناهم فقط زن بودن نیست...

  شرم نکردن از عشق به توست...

  اما...

  حتی اگر تقاصش آتش باشد،باز من مشتاق جاودان جهنمی شدنم...

  عالیجناب!

 

پ.ن:خود سوزی نکنید.برای یک رویا بود! نه هیچکس.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها | 
 

شخصی که در قسمت نظرات خصوصی به من اخطاری داده در مورد یکی از پیوندها...

لطف کن آی دی برام بذار تو همون نظرات خصوصی...

اگر نذاری مطمئن میشم فقط یه حسادت بچه گانه بوده و بس!

منتظرم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها | 
 

 

عیدت مبارک خدا جون،خیلی دوستت دارم ساده ی ساده.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها | 
 

  این تن مزار من است و آه نام دیگرم...

  این چشم تکرار نوشته بر روی سنگی است که با هیچ اشکی سائیده نشد...

  این دست ها آواره ی رو به آسمان بود تا بود...

  این پا ها همیشه به جلو رفت تا آنجا که مردمانش فریاد زدند:

  " رفتیم بالا ماست بود پائین اومدیم دوغ بود،همه قدمات دروغ بود! "

  و این دل...

  فقط فهمید اگر جلو نرفت،عقب هم نماند.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رها |